حكيم ابوالقاسم فردوسى

114

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پادشاهى كىقباد كشواد و خراد و برزين و قارن و ديگر دليران و نامداران و بزرگان بر كىقباد آفرين گفتند و زر و گوهر بر او نثار كردند . چون چند روز به شادى گذشت جنگ با افراسياب را آماده شدند . چون سپاه آراسته شد رستم سلاح نبرد پوشيد . در يك سوى سپاه مهراب و در يك سو گستهم جاى گرفت كشواد و قارن در قلب سپاه ايستادند . رستم جلودار بود ، و درفش كاويان را پيشاپيش سپاه مىبردند . زمين از سپاهيان پوشيده شد . دو لشكر به هم برآمدند . قارن به هر حمله ده نفر را مىكشت . ديرى نگذشت كه از كشته پشته‌ها ساخت . در گرماگرم نبرد شماساس را ديد . تيغ بر سرش زد ، و به يك ضربت او را كشت . وقتى رستم هنرنماييهاى قارن را ديد جنگ رستم با افراسياب به پيش پدر شد بپرسيد از اوى * كه با من جهان پهلوانا بگوى كه پور پشنگ آن بدانديشه مرد * كجا جاى گيرد به روز نبرد چه مىپوشد ؟ درفشش چه رنگ است ؟ امروز به جنگش مىروم ، كمرگاهش را مىگيرم و كشان كشان او را به درگاه تو مىآورم .